

کتاب هنر خفن شدن
نویسنده
اندی کوپ و دیگران
مترجم
مریم رئیسی
ناشر
پرتقال
تعداد صفحات
172
نوع جلد
شومیز
قطع
رقعی
معرفی کتاب هنر خفن شدن
باور کنید ما میدانیم نوجوانی دوران عجیب غریب و سختی است، اما نظرتان چیست دست از غر زدن بردارید و کمی باانگیزهتر برای بهبود کیفیت زندگیتان تلاش کنید؟ کتاب هنر خفن شدن راه و رسم ایجاد این تغییرات را پیش رویتان میگذارد. اندی کوپ، اندی ویتکر، درل وودمن، و ایمی بردلی نویسندههای باتجربهای هستند که شما را در این راه کمک میکنند.
درباره کتاب هنر خفن شدن:
جاده زندگی پیچ و خمهای زیادی دارد. دوره نوجوانی یکی از همین پیچهای تند است. بعضی وقتها وقتی همهچیز درست به نظر میرسد باز هم یک جای کار میلنگد.
نوجوانهای عزیز بیایید کلیشهای نباشید! در اتاقتان بست ننشینید و از عالم و آدم ایراد نگیرید. شاید باید کمی باانگیزهتر باشید و یک تغییر اساسی در زندگیتان ایجاد کنید. کتاب هنر خفن شدن (The Art of Being a Brilliant Teenager) با زبانی طنزآمیز و لحن شوخطبعانه خود کمکتان میکند بینظیر باشید و در این راه دچار سردرگمی نشوید. نویسندگان این کتاب در حوزه روانشناسی و مباحث خودیاری متخصصاند و به شما کمک میکنند در مدرسه، محیط کار و زندگی از همه بهتر باشید. آنها میخواهند شما با خواندن این اثر آسانتر به هدفتان برسید، اشتباهات بزرگترها را تکرار نکنید و زندگی جذابی داشته باشید.
اندی کوپ (Andy Cope)، اندی ویتکر (Andy Whittaker)، درل وودمن (Darrell Woodman)، و ایمی بردلی (Amy Bradley) شما را در جریان یک حقیقت مهم دیگر نیز قرار خواهند داد؛ اینکه در مسیر خفن شدن خودتان باشید و نقش بازی نکنید. مسئولیت زندگی شما فقط و فقط بر عهده شماست. هیچ شخص دیگری مسئول کارهایتان نیست و خفن شدن هم کار پرزحمتی است. با خواندن کتاب هنر خفن شدن میآموزید چطور بهترینِ خودتان باشید، سخت کار کنید و خسته هم نشوید.
کتاب هنر خفن شدن را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
اگر نوجوان هستید و میخواهید همیشه بهترین باشید، کتاب هنر خفن شدن تجربهای لذتبخش و درسهای زیادی را برایتان به ارمغان خواهد آورد.
در بخشی از کتاب هنر خفن شدن میخوانیم:
وقتی تو یک نقطهی کوچولو توی شکم مادرت بودی، دختر بودی. آدمها اول اولش با جنس مؤنث خلق میشوند. آقاپسرهای پشمالو با این قضیه کنار بیایید. وقتی جنین به سن شش هفتگی میرسد، انگار توی یک مایع پر از هورمون خوابانده میشود تا تبدیل شود به دختر یا پسر.
بعد از نه ماه دست و پا زدن توی مایع آمنیوتیک، پا به این دنیا گذاشتی و همان اولش یکی محکم زد پشتت. عجب ضربهای! آن ضربه کم و بیش گویای همهچیز است. از لحظهای که به دنیا آمدی اساس را بر این گذاشتی که محتاط باشی و منفی نگر. درست است که بیشتر چیزهایی که در زندگیات اتفاق افتاده تقصیر خودت بوده، ولی این یکی تقصیر تو نیست.
تقصیر مادر و پدرت و خانوادهات و معلمهایت است! وقتی به دنیا آمدی فقط دو احساس داشتی: عشق و ترس از صداهای بلند.
آخر وقتی بچه بودی کاری داشت یکی بیاید بغلت کند، یا صدای آن تلویزیون لعنتی را کم کند؟
تمام احساسات دیگر شامل احساس گناه، حسادت، اضطراب، نگرانی و احساس شایع بین نوجوانها یعنی «حوصله نداشتن» را از آدمهای دور و برت یاد گرفتهای؛ با تشکر از همهی این عزیزان!
کار مامان و باباها در آموزش احساسات منفی حرف ندارد؛ مخصوصا احساس گناه! دیروز توی فروشگاه شنیدم مادری داشت به دختر سهسالهاش میگفت «لیلی جان، اگر مامان را دوست داشتی این کار را نمیکردی، مگر نه؟» حالا لیلی بیچاره چه کرده بود؟ فقط چندتا شکلات برداشته بود. تقریبا مطمئنم که لیلی بعدها حتما باید در یک سری جلسات مشاوره شرکت کند.