
کتاب وطن
نویسنده
فرناندو آرامبورو
مرتجم
مرتضی علی شاهی
ناشر
چشمه
تعداد صفحات
694
نوع جلد
گالینگور
قطع
رقعی
معرفی کتاب وطن
شنیدن صدای گلوله در شهر باسک، هیچکس را متعجب نمیکند. بههرحال یا پلیس است که اسلحهاش را بهسوی معترضان نشانه گرفته یا گروهی مثل اتا، در حال ترور افراد وابسته به دولت هستند؛ یکی از آن افراد چاتوست که کتاب وطن ما را با چگونگی ترور او و حوادثی که بعد از مرگش برای بیتوری رخ میدهند، روبهرو میکند. فرناندو آرامبورو کوشیده تا از طریق داستان تاریخی وطن، دوران فعالیت گروه اتا و ماجرای جداییطلبی منطقه باسک را برای مخاطبان خود شرح دهد.
دربارهی کتاب وطن
دقیقاً نمیدانیم داستان وطن (Patria) حقیقت بیرونی دارد و میتوان آن را اثری برگرفته از واقعیت تلقی کرد یا خیر، اما میدانیم قطعاً کسانی هستند که در موقعیت مشابه بیتوری قرار گرفتهاند و ناخواسته و بدون هیچ جرم و گناهی، به قربانی جنگ و کشمکشهای سیاسی تبدیل شدهاند؛ کسانی که اصلاً نمیدانند باید چه میکردند و نکردند تا یک زندگی آرام را به دست آورند و دقیقاً به کدامین گناه، در حال مجازات شدن هستند. کتاب وطن دربارهی گروهی از همین افراد است؛ بیتوری، میرن، خوچیان و حتی خوزهماری. انسان پروردهی شرایط است و موقعیت نامناسب، فرد را به بیراهه میکشاند؛ مانند اتفاقی که برای خوزهماری رخ داد. فرناندو آرامبورو (Fernando Aramburu) ما را به شهری در اسپانیا میبرد تا درگیری بیضرورت و جنگ بدون برنده را شاهد باشیم.
گلولهای از طرف «اتا»
مدت زیادی است که گروه «اتا» سودای جدایی منطقهی باسک از اسپانیا و فرانسه را در سر میپروراند و برای رسیدن به خواستهی خود، از خشونتورزی نیز ابایی ندارد. این گروه اهل مماشات و گفتوگو نیست. قاطعانه تصمیم میگیرد و بدون فوت وقت دست به اسلحه میبرد. اهداف ترورها نیز مشخص است: سیاستمداران، حامیان حکومتی و افراد بسیار ثروتمند با نفوذ در دولت اسپانیا؛ چاتو یکی از همین افراد است. او نفوذ بالایی دارد و این موضوع را همه میدانند؛ علاوه بر اینها کارآفرین و سرمایهدار نیز محسوب میشود و دیگر شکی نمیماند که هدفی مطلوب برای ترور باشد. اعضای گروه اتا ماهها پیش، از چاتو خواسته بودند که به آنها 25 میلیون پِزو پول بدهد، اما چاتو قبول نکرده بود؛ همین پاسخ منفی موجب شد تا به هدف ترور تبدیل و کشته شود. حالا چاتو مُرده و بیتوری برای همیشه تنها مانده است. این زن میانسال اکنون باید بتواند زندگی خود را سروسامان دهد، اما چطور؟ داستان تاریخی وطن ما را به عرصهی خاطرات بیتوری وارد میکند تا ببینیم در افکار او چه میگذرد و چه برنامهای برای آیندهی خود دارد.
آتشبس؛ همه چیز را فراموش کنید
در قاب تلویزیون چهرهی چند انسان سیاهپوش که پارچهای سفید را بر سر خود کشیدهاند، نمایان شده است. آنها در حال خواندن بیانیهای هستند. اینطور که معلوم است گروه اتا خلع سلاح شده و دیگر قصد ندارد برای جداسازی باسک از اسپانیا، از روش ترور استفاده کند. بیتوری اخبار را میبیند و هیچ احساسی در او بیدار نمیشود. حالا که دیگر چاتو کشته شده، خلع سلاح شدن اتا برای این زن اهمیتی ندارد. به منظرهی خیابانهای سنسباستین خیره میشود و به یاد روزهای گذشته میافتد؛ زمانی که در باسک زندگی میکرد و هنوز فرزندانش او را برای فراموش کردن خاطرات تلخ قتل همسرش، به این شهر راهی نکرده بودند. کتاب اسپانیایی وطن، ما را با بیتوری که حالا تصمیم گرفته به زادگاه و خانهی خود در باسک برگردد، همراه میکند. در این شهر و در همسایگی بیتوری، خانوادهای حضور دارند که دیدن آنها میتواند سوگ و خشم این زن را دوباره شعلهور کند، اما مگر تا چه زمان میتوان از حقیقت گریخت؟ فرناندو آرامبورو به بیتوری و خوانندگانش اجازه میدهد تا به دنبال قاتلان چاتو بگردیم و برای اجرای عدالت به پا خیزیم.
خوزهماری قاتل است
میرن و خوچیان دقیقاً نمیدانند از چه زمانی فرزندانشان اینچنین به بیراهه رفت و تصمیم گرفت تروریست شود؛ اما این اتفاق ناگوار رخ داد و خوزهماری آبرویی برای خانوادهی خود باقی نگذاشت. رمان وطن سالهای کودکی و نوجوانی این تروریست جوان را نیز بر ما نمایان میکند و نشان میدهد که او از ابتدای زندگیاش آزارگر بوده و نسبت به انسان و حیوان رحمی نداشته. خوزهماری از همان دوران دوستان خود را بین اشرار و اوباش انتخاب میکرده و جای تعجبی ندارد که چنین آدمی در آینده تروریست شود و دست خود را به خون «چاتو» آلوده کند. خوزهماری اکنون زندان است، اما خانوادهاش دقیقاً همسایهی بیتوری هستند. مواجههی دائمی و هر روزهی این زن با خانوادهی قاتل همسرش، موضوع اصلی داستان وطن و نشاندهندهی شرایط جامعهی اسپانیا در دوران فعالیت گروه اتا است.
رمان تاریخی وطن به کوشش مرتضی علیشاهی به زبان فارسی ترجمه شده و در انتشارات نشر چشمه به چاپ رسیده است.
اقتباس فرهنگی و سینمایی از کتاب وطن
- در سال 2017 شبکهی اچبیاو اسپانیا بینندگان خود را برای دیدن سریالی که با اقتباس از کتاب وطن ساخته شده بود، دعوت کرد و اقبال و حمایت عموم را نیز به خود جلب کرد. این مجموعه به کارگردانی آیتور گابیلوندو ساخته شده است.
-
نکوداشتهای کتاب وطن
- مدتها بود که کتابی تا این اندازه تأثیرگذار و متقاعدکننده نخوانده بودم. این داستان بهطرز هوشمندانهای طراحی و تحریر شده است. (ماریو وارگاس یوسا)
- این اثر عظیم و قدرتمند است و به ما یادآوری میکند که ادبیات و داستان تا چه اندازه میتواند شگرف باشد. (دی سایت)
- این روزها فقط تعداد کمی از داستانها مرا به گریه وا میدارند، اما در صفحهی پایانی این کتاب اشکهایم سرازیر شد. آرامبورو ما را تشویق میکند تا دربارهی تصمیمات تلخی که در زندگی ناچاریم آنها را انجام دهیم و فرصتهای صلح و آشتی که بر سر راهمان هستند، بیندیشیم. (ساندی تایمز)
- فرناندو آرامبورو بزرگمنش و پرشور و کتاب او فوقالعاده است. (فرانکفورتر آلگماینه زایتونگ)
- کتاب وطن اثری غیرقابل لمس و مهیج است. (اشپیگل)
-
کتاب وطن برای شما مناسب است اگر
- نسبت به تاریخ اسپانیا و ماجرای جداییطلبی باسک کنجکاو هستید و میخواهید در اینباره اطلاعات کسب کنید.
- به داستانهای سیاسی، اجتماعی و تاریخی علاقه دارید.
-
در بخشی از کتاب وطن میخوانیم
توی تاکسی کمی چُرتش برد. با چشمهایی از خستگی تار، از پشت شیشهی تاکسی به جزئیاتِ شهر نگاه میکرد، مگر بتواند برداشتهایش از محیط جدید را گرد هم بیاورد. طبیعی هم بود که خوابش بگیرد: تمام شب تلقوتولوق قطار نگذاشته بود خواب به چشمش بیاید. سرش مدام روی تنش لق میخورد، هوای گرم، همراهی ناخواسته با پنج همسفر غریبهی پابرهنه در تختهایشان نفسزنان. نِریا روی تختِ بالا دراز کشیده بود اما درست زیر سرش پیرمردی با عرقگیر خوابیده بود که نیم ساعت بعد از حرکت قطار خروپفش بلند شد، انگار زنگولهی بزرگ زهواردررفتهای مدام کنار گوش نریا صدا کند.
سفر با تاکسی به پنج دقیقه هم نکشید. نِریا که از پول آلمان سر درنمیآورد یک اسکناسِ صدمارکی به راننده داد تا مجبور به حسابوکتاب نشود اما بعد به شک افتاد که انگار بیشترش انعام بوده، چرا که راننده چمدانش را تا دم در ساختمان آورد و کلی حرف تقدیمش کرد که ظاهراً خیلی محبتآمیز بود، هرچند نِریا نمیفهمید.
مقابل یک ردیف صندوقپستی جلوِ آپارتمان ایستاد که نمیشد بهشان گفت تمیز. اینجا بود: اسم کلاوس دیتر کِرْسْتن نوشته با ماژیک روی تکهکاغذی کنار دو اسم دیگر. یک لحظه دست پستچی آلمانی را مجسم کرد که نامههای پر از شور و اشتیاق و دلتنگی و تنهاییاش را که در طول تابستانِ خرماپزانِ ساراگوسا نوشته بود، یکییکی در این جعبهی فلزی نقرهایرنگ میانداخته. شیشهی ادکلنش را از کیف درآورد و قبل از اینکه بالا برود، پیسپیس. چمدانش را دودستی و کشانکشان از پلههای چوبی بالا برد. پاگرد اول، دوم، سوم. نزدیک درِ واحد، یک جاکفشی بدون در به دیوارِ پاگرد پیچ بود: پنج طبقه، پر از کفش. نِریا قبل از اینکه زنگ را بزند سردستی موهایش را مرتب کرد، آمادهی یک آغوش و بوسهی جانانه.
-