

کتاب فروید در مقام فیلسوف
نویسنده
ریچارد بوتبی
مترجم
سهیل سمی
ناشر
ققنوس
تعداد صفحات
472
نوع جلد
شومیز
قطع
رقعی
معرفی کتاب فروید در مقام فیلسوف: فراروانشناسی پس از لاکان
زیگموند فروید، بنیانگذار علم روانکاوی، با نظریههای انقلابیاش، گفتمان روانشناسی را دگرگون کرد و تأثیر عمیقی بر فهم ما از ذهن انسان گذاشت. در کتاب فروید در مقام فیلسوف، با ابعاد جدیدی از این اندیشمند بزرگ قرن بیستمی مواجه میشویم. ریچارد بوتبی با بررسی فراروانشناسی پس از لاکان، نشان میدهد که فروید را نباید صرفاً یک پزشک یا روانکاو دانست؛ بلکه باید او را در مقام یک فیلسوف اندیشمند بازشناخت.
دربارهی کتاب فروید در مقام فیلسوف
ریچارد بوتبی (Richard Boothby) با رجوع به فیلسوفانی همچون هایدگر و مرلو پونتى، به بازخوانی فراروانشناسی فرویدی در بستر فلسفهی هستیشناسی و پدیدارشناسی میپردازد. به باور او، لاکان با بازگشت به زیگموند فروید (Sigmund Freud)، مفاهیم بنیادینی چون ناخودآگاه و میل را از سطح روانشناسی تجربی، به سطح فلسفی ارتقا داده و از طریق زبانشناسی و ساختارگرایی، افقهای تازهای برای ذهن انسان گشوده است. سرفصلهای کتاب فروید در مقام فیلسوف (Freud as Philosopher: Metapsychology After Lacan) به گونهای تنظیم شدهاند که خواننده را از مبانی روانکاوی کلاسیک، به تأملات فلسفی معاصر رهنمون سازند.
فروید از نگاه ریچارد بوتبی: فیلسوفی در لباس روانکاو
هر فصل از کتاب فروید در مقام فیلسوف، نوعی گفتگو با فلسفهی مدرن است و در آنها موضوعاتی همچون سوژه، زبان و هستیشناسی مورد بحث قرار میگیرد. ریچارد بوتبی در این اثر پژوهشی خود، تلاش میکند که فروید را از زیر سایهی تفاسیر تقلیلگرایانه بیرون بکشد و او را در مقام متفکری هستیپژوه معرفی کند. او با تکیه بر خوانش لاکان از فروید، به این نکته میپردازد که زبان نه تنها ابزار بیان، بلکه ساختار شکلدهندهی سوژه است؛ و میل، نه صرفاً کشش روانی، بلکه نیرویی هستیشناختی است که سوژه را در نسبت با دیگری تعریف میکند.
در این مسیر، فراروانشناسی پس از لاکان، دیگر صرفاً به درمان محدود نمیشود، بلکه به پرسشهایی بنیادین دربارهی خود، معنا و مرگ نزدیک میگردد. کتاب فروید در مقام فیلسوف را میتوان تلاشی جدی برای بازاندیشی جایگاه روانکاوی در سنت فلسفی غرب دانست. ریچارد بوتبی، خوانندگان خود را به خوانشی ژرفتر از فروید فراخوانده و او را نه تنها یک پزشک، بلکه فیلسوفی در لباس روانکاو معرفی میکند.
ترجمهی روان سهیل سمی، فهم مطالب کتاب پژوهشی فروید در مقام فیلسوف را آسانتر کرده است. از انتشارات ققنوس برای چاپ و انتشار این اثر مهم در حوزهی روانشناسی و فلسفه، سپاسگزاریم.
نکوداشتهای کتاب فروید در مقام فیلسوف
- این کتاب به طور گستردهای به بحث دربارهی کنش معوق فرویدی (Nachtraglichkeit) میپردازد. مفهومی که طبق آن، یک رویداد زمانی معنا یا بار تروماتیک پیدا میکند که با تداعیهای بعدی همراه شود. ریچارد بوتبی، نظریهی فروید را با دیدگاههای جیمز، برگسون، نیچه، هایدگر، مرلو پونتی و روانشناسی گشتالت مقایسه میکند. کتاب فروید در مقام فیلسوف، در تبیین اندیشههای فروید و لکان موفق عمل کرده و برای مجموعههای عمومی بزرگ و دانشجویان دورههای پیشرفته تا اساتید مناسب است. (نشریهی Choice)
- کتابی که همهی علاقهمندان جدی به زیگموند فروید و ژاک لاکان منتظرش بودند؛ این اثر پژوهشی، از ترکیبهای سطحی مطالعات فرهنگی و نقدهای شبهروشنفکرانه فاصله میگیرد و فاقد انسجام مفهومی است. ریچارد بوتبی، فروید و لاکان را از دریچهی دید هایدگر، مرلو پونتی و دیگر فیلسوفان مدرن خوانده و شأن فلسفی فراروانشناسی فرویدی را احیا میکند. در کتابهایی مانند این، باید به دنبال رنسانس اندیشهی آمریکایی باشیم! اگر واژهی «کلاسیک» امروز معنایی داشته باشد، فروید در مقام فیلسوف مصداق آن است. (اسلاوی ژیژک)
کتاب فروید در مقام فیلسوف برای شما مناسب است اگر
- به اندیشههای زیگموند فروید علاقهمند هستید و مایلید ابعاد کمتر شناختهشدهی فلسفی آثار او را کشف کنید.
- به مباحث فراروانشناسی، به ویژه در امتداد بازخوانیهای لاکان، علاقه دارید و به دنبال فهمی عمیقتر از مفاهیم روانکاوی فرویدی مانند ناخودآگاه، میل و زبان هستید.
- بهعنوان دانشجوی روانشناسی یا فلسفه، در جستجوی منابعی هستید که پیوند میان این دو حوزه را با دقت و انسجام نظری بررسی کرده باشند.
در بخشی از کتاب فروید در مقام فیلسوف: فراروانشناسی پس از لاکان میخوانیم
در واقع، روانشناسى گشتالت از همان آغاز، اگر نگوییم رابطهاى کاملاً همکارانه، دستکم رابطهاى تأییدآمیز با پدیدارشناسى داشت. وجه افتراق این دو مکتب، عامل ساختارهاى پیشزمینه و پسزمینه میدان ادراکى بود. به این ترتیب، هوسرل براى کشف مفاهیم منطقى و متافیزیکى ساختار شکل زمینه، که کوفکا، کولر، ورتهایمر و دیگران به لحاظ تجربى آشکار و عیانش ساخته بودند، به جفتهاى مفهومى متعددى متوسل شد: کانونى در برابر حاشیهاى، موضوعى در برابر غیرموضوعى، بالفعل در برابر بالقوه محض. هوسرل این ساختار را در چارچوب تضاد میان مرکز توجه و «هاله شهودات پسزمینهاى» شرح مىدهد.
در درک جامع، به مثابه درکى دقیق، من به اُبژهاى چون ورق کاغذ رو مىکنم. من کاغذ را به عنوان چیزى داراى وجود شناسایى مىکنم. این شناسایى توأمان هم گزینش اُبژه است و هم شناسایىاش. آنچه درک مىشود داراى پسزمینهاى تجربى است. گرداگرد صفحه کاغذ کتاب و مداد و جوهردان و غیره قرار دارند که آنها نیز به نحوى خاص «درک مىشوند» و به لحاظ ادراکى آن جا هستند، در دل میدان شهود؛ اما در خلال توجه من به صفحه کاغذ، این اشیا حتى به شکلى ثانوى نیز مورد توجه و شناسایى قرار نگرفتند. آنها نمود داشتند، اما شناسایى و دستچین نشدند و وجودشان به طور مجزا و فىنفسه مفروض قلمداد نشد. بر همین منوال، در ادراک هر شىء فیزیکى هالهاى از شهودات پسزمینهاى وجود دارد (و در صورتى که شهود متضمن توجه به آنچه واقعا دیده مىشود باشد، هاله مشاهدات پسزمینهاى نیز وجود خواهد داشت)، و این نیز یک فرایند ذهنى آگاهى، یا به طور خلاصهتر آگاهى، است و به طور اخص، [آگاهى] نسبت به تمامى آنچه، در واقع، در ,پسزمینه، عینىِ دیده شده به همراه شىء اصلى قرار دارد.(22)