





کتاب هایدی "همیشه کلاسیک"
نویسنده
یوهانا اشپیری
مترجم
مهسا خراسانی
ناشر
پرتقال
تعداد صفحات
360
نوعت جلد
گالینگور
قطع
رقعی
معرفی کتاب هایدی
کتاب هایدی، داستانی جاودانه در ادبیات کودک و نوجوان بهحساب میآید. یوهانا اشپیری، نویسندهی کتاب، ماجراهای دختربچهای معصوم و یتیم را در دل طبیعت بکر کوههای آلپ روایت کرده است. در این داستان با ماجراهای هایدی، دختری مهربان و دوستداشتنی همراه میشوید که با روحیهی شاد و بیآلایش خود، دیوارهای سرد تنهایی پدربزرگش را فرو میریزد و نور محبتش را به زندگی اطرافیان، ازجمله پیرزنی نابینا میتاباند.
دربارهی کتاب هایدی
کتاب هایدی (Heidi)، داستانی ماندگار و دلنشین برای کودکان و نوجوانان و حتی بزرگسالانی است که به دنبال لمس عمیق طبیعت و لحظات ناب انسانیت هستند. یوهانا اشپیری (Johanna Spyri)، با قلمی شاعرانه، تصویری زنده از زندگی ساده در دل کوهستان ترسیم کرده و نشان داده که عشق و مهربانی، از هر غمی در این دنیا قویتر است.
هایدی، دختر کوچکی است که پس از مرگ پدر و مادرش، توسط خالهاش بزرگ میشود. خالهی هایدی، شغلی جدید در شهر پیدا میکند. در نتیجه، هایدی به نزد پدربزرگش میرود؛ پیرمردی منزوی و تلخ که در کلبهای در دل کوهستان آلپ زندگی میکند. روستاییان نگران زندگی هایدی با این پیرمرد تندخو هستند، اما هایدی با هوشمندی و روحیهی شاد و بیآلایش خود، به زودی دل پدربزرگ را به دست میآورد و میان آنها عشق و علاقهای عمیق شکل میگیرد.
هایدی زندگی در کوهستان را بسیار دوست دارد. او به همراه پسرک بزغالهچرانِ روستا، هر روز گلههای بزها را تا مراتع کوهستانی همراهی میکند. شخصیت اول کتاب هایدی به پیرزنی نابینا کمک میکند و با مهربانیاش، روشنایی را به زندگی او بازمیگرداند.
سفری به کوهستان شاعرانهی یوهانا اشپیری
در ادامهی این داستان کودکانه، خالهی هایدی بازمیگردد تا وی را با خود به فرانکفورت ببرد. او میخواهد هایدی را بهعنوان همراه و همدم دختری ثروتمند و بیمار که توانایی راه رفتن ندارد، به خانوادهای مرفه بسپارد. پدربزرگ به شدت مخالف است، اما هایدی ناگزیر به شهر میرود.
زندگی در خانهای اشرافی برای هایدی که به آزادی کوهستان عادت کرده، بسیار دشوار است. او با دختر فلج، دوست میشود. در ادامهی کتاب هایدی، دلتنگی او برای کوهستان و پدربزرگ روزبهروز بیشتر میشود تا جایی که هایدی در بستر بیماری میافتد و در خواب راه میرود. سرانجام پزشک توصیه میکند که هایدی را فوراً به خانه بازگردانند. این رمان کودکانه با پایانی شیرین و دلنشین خاتمه پیدا میکند.
انتشارات پرتقال امکان خرید کتاب هایدی را با ترجمهی مهسا خراسانی ذیل مجموعهی همیشه کلاسیک، فراهم کرده است.
اقتباسهای سینمایی از کتاب هایدی
- فیلمِ سینمایی هایدی، با هنرنمایی شرلی تمپل، محصول کمپانی فاکس قرن بیستم در 1937.
- فیلمِ سینمایی هایدی، با هنرنماییِ السبت زیگموند و کارگردانی لوئیجی کومنچینی، محصول مشترک سوئیس و آلمان در 1952.
- فیلمِ سینمایی هایدی و پیتر، با هنرنمایی السبت زیگموند و کارگردانی فرانتس اشنایدر، محصول 1955.
- فیلمِ سینمایی هدیهای برای هایدی، با کارگردانی جورج تمپلتون، محصول 1958.
- نمایشِ موزیکال هایدی، با موسیقی کلی وارنیک و اقتباس نیل سایمون و ویلیام فریدبرگ، محصول 1959.
- فیلم تلویزیونی هایدی، با هنرنمایی جنیفر ادواردز، ماکسیمیلیان شل و مایکل ردگریو، محصول 1968.
در نکوداشت کتاب هایدی
- داستانی شگفتانگیز و خواندنی. اشارههای یوهانا اشپیری به پروردگار را دوست داشتم. از توصیفهای دلپذیر کوههای آلپ لذت بردم و اطلاعاتی که از انسانهای مهربان ساکن این منطقه ارائه شده بود، واقعاً به دلم نشست. (کاربر آمازون)
کتاب هایدی برای شما مناسب است اگر
- فرزندی در گروه سنی 9 تا 12 سال دارید و به دنبال داستانی با مضامین دوستی، عشق به دیگران و زندگی در طبیعت میگردید.
- قصد آشنایی فرزند خود با داستانهای کلاسیک را دارید.
- نوجوان یا بزرگسال هستید و بهدنبال خواندن داستانی دلنشین با حالوهوای طبیعت سرسبز کوههای آلپ میگردید.
در بخشی از کتاب هایدی میخوانیم
هایدی خوشحال شد و بلافاصله شروع کرد به کندوکاو در گوشهوکنار کلبه تا جایی مناسب برای خواب پیدا کند. کنج اتاق، کنار تخت پدربزرگ نردبان کوتاهی را روی دیوار دید، از آن بالا رفت و به انبار کاه رسید. آنجا تودهای از علوفهی تازه و خوشبو بود و پنجرهی گردی که از پشت آن میشد دره را دید.
از همان بالا خطاب به پدربزرگ گفت: «من همینجا میخوابم، بابابزرگ. این بالا خیلی قشنگه. بیا بالا و ببین چقدر خوبه!»
پدربزرگ پاسخ داد: «اوه، خودم میدونم اونجا چقدر خوبه.»
دخترک همانطور که اینطرف و آنطرف میرفت و مشغول بود دوباره گفت: «دارم تختخوابم رو آماده میکنم. اما باید یه ملافه برام بیاری، رختخواب که بدون ملافه نمیشه. آدم باید ملافه بندازه زیرش.»
پدربزرگ گفت: «خیلیخب.» و با سرعت بهطرف گنجه رفت و بعد از چند دقیقه جستوجو، تکهای پارچهی دراز و زبر بیرون آورد، یعنی تنها چیزی که میشد بهجای ملافه استفاده شود. بردش به اتاق زیرشیروانی و دید هایدی رختخوابی مرتب برای خودش آماده کرده. دخترک مقدار زیادی کاه را یک طرف رختخواب قرار داده بود تا حکم بالش را برایش داشته باشد و طوری چیده بود که وقتی خوابیده بتواند بهراحتی از پنجره بیرون را تماشا کند.
پدربزرگ گفت: «خیلی خوبه. حالا باید ملافه رو پهن کنیم، اما قبلش یه دقیقه صبر کن.» و رفت و یک دسته علف خشک دیگر آورد تا رختخواب ضخیمتر شود و تن کودک روی زمینِ سخت قرار نگیرد. «خوب شد، حالا اون رو بیار اینجا.» هایدی به سراغ ملافه رفت، اما ملافه خیلی سنگین بود و نمیتوانست آن را بیاورد. البته وزن زیاد این پارچه مزیت بزرگی بود؛ بافت سنگین و منسجم آن اجازه نمیداد ساقههای تیز کاه از لابهلای آن عبور کنند و به بدن دخترک فروبروند.