
در حال بارگزاری...
سلام! 🌸 سال نو مبارک! 🎉«همین حالا» بخر«فردا ارسال» میشه😲«موجودی استیکر و پوسترها محدوده» ⏳🚫 *کلیک کن تا تموم نشده* 🏃♂️💨

در حال بارگزاری...

نویسنده
ماریانا الساندری
مترجم
احسان سنایی اردکانی
ناشر
بیدگل
تعداد صفحات
251
نوع جلد
شومیز
قطع
رقعی
آیا تجربهی رنج میتواند معنابخش باشد؟ هیچکس دوست ندارد به این سوال پاسخ آری دهد، اما ماریانا الساندری دراینباره نظر متفاوتی دارد. او در کتاب صوتی دیدن در تاریکی نگاهی بیمحابا به نقاط تیره و رنجور روان انسان میاندازد، به این امید که از آن معنایی پیدا کند. در ادامهی این جستار جذاب، مفهوم اندوه و جایگاه آن در زندگی انسان را از نگاه فلاسفهی قدیم و روانشناسان معاصر بازبینی میکنیم تا بلکه به پاسخ این سوال برسیم: چرا رنج میکشیم؟
روزگاری، رنج و اندوه انسان به خشم خدایان نسبت داده میشد، چندی بعد به عنوان تقاص گناه و مدتی دیگر آزمایش و امتحان الهی. در طول تاریخ هزاران هزار معنای مختلف برای رنج ساخته شده، زیرا انسان عاشق معنا ساختن است. کتاب صوتی دیدن در تاریکی (Night Vision) گشت و گذاری میان این تعابیر مختلف از مفهوم اندوه و رنج انسان است. ماریانا الساندری (Mariana Alessandri) به عنوان یک فیلسوف اگزیستانسیالیست و نویسندهی این کتاب، درنهایت برداشت خود را از دلیل غم و تاریکیهای درون انسان با ما در میان میگذارد.
بسیاری از ما میدانیم رنجها بخشی جداناپذیر از زندگی انسان هستند، اما باز هم نمیتوانیم با ذات و سرشت مخوف آن کنار بیاییم. اغلب رنج را به شکست و ناکامی نسبت میدهیم و از آن احساس سرافکندگی و شرمساری میکنیم. خواه این رنج در قالب شکستی عاطفی باشد، خواه در شکل ضرر و زیانی مالی و یا حتی رنج از دست دادن و سوگواری. همه از رنج فراری هستیم و این موضوع طبیعی است. اما کسانی که با ذات رنج کنار آمدند و به جای گریز از دالانهای ذهن، در آن ایستادند و تا چشمشان به تاریکی عادت کند، درنهایت چه دیدند؟
حقیقت آن است که بزرگترین نامهای تاریخ، از شاعران و ادیبان گرفته تا نظریهپردازان و فیلسوفان همگی به نوعی در این دسته قرار داشتند. آنها نیز مانند همه با غم، اضطراب و افسردگی و دیگر تاریکیهای ذهن خود در کلنجار بودند. اما این ناخوشیها و احساسات آزاردهنده درنهایت بینشی وسیع و درک عمیقتر از زندگی برای آنها به همراه آورد. ایستادن در تاریکی آنها را به روشنایی رسانده بود، این روشنایی را میتوان در آثار هوشمندانه و نوشتههای ظریف و هنرمندانهی آنها تماشا کرد.
متأسفانه در دنیایی زندگی میکنیم که انسانها در آن به نادیده گرفتن رنجها و در عوض، مثبتاندیشی سمی دعوت میشوند. برای همین است که هنوز بسیاری از ما با احساسات تلخ خود کنار نیامدهایم، یا چون نمیتوانیم مانند بقیه شاد باشیم عذاب وجدان داریم. به کتابهای انگیزشی که قفسهی کتابخانهها از آن انباشته شده نگاه کنید. آنها به شما حکم میکنند مثبت باشید و مثبت بیندیشید، حال آن که حقیقت زندگی طور دیگری است.
کتاب دیدن در تاریکی تجربهای منحصربهفرد از یک راهنمای روانشناختی برایتان به همراه میآورد. زیرا اینبار قرار است به جای مذمت کردن و سرکوب عواطف طبیعی، غمهایتان را در آغوش بگیرید و ایستادن در تاریکی را تجربه کنید. شاید در این تاریکی گوهر زندگی خود را از نو بسازید. پیشنهاد میکنیم در این مسیر متفاوت و سازنده همراه باشید.
یک بار در پارک وقتی بچه توی بغلم داشت زار میزد، غریبهای گفت اگر بفهمند بهشان توجه میکنی بیشتر گریه میکنند. پس بهتر از اعتنا نکنی. یادم میآید در بچگی از این و آن حرفهایی میشنیدم درباره زانوی غم بغل گرفتن و جلب ترحم کردن. به گوشم میخورد که امثال این آدم به بچههایشان میگویند همینه که هست، غرغر هم نکن. بچههایی که از اینجور حرفها میشنیدند با این تصور بزرگ میشدند که کسی نمیخواهد بداند دردشان چیست یا گریهشان را ببیند.
بزرگ شدن در دنیایی چنین سرد احتمالاً یکی از دلایل بیمیلی ما به ابراز دردهای جسمی، روحی یا روانیمان است. در آمریکا افزایش موارد ابتلا به افسردگی آنقدر برای جامعهی روانپزشکی نگرانکننده بوده که سایر احوالات بغرنج روحی مثل غم شدید را نادیده گرفتهاند. آنها میگویند غم پدیدهای عینی است و ارزش مطالعه دارد. اما وقتی آن را بررسی میکنند، معلوم میشود که این پدیده به لحاظ نظری و زبانشناختی دم به تله نمیدهد. غم به جز مؤلفههای جسمی، مؤلفههای روحی و روانی هم دارد.
غم و درد بیشتر اوقات با یکدیگر مترادفاند، ولی نه همیشه. در کل، احوالات گنگ و مبهم موجب سادهانگاری افراد میشوند. خوانندههایی که تازه این فصل را شروع کردهاند، فصلی که مضمون کلیاش درد است، مدام میپرسند: «اما مگر اینجا از نگرانی حرف نمیزنی؟ منظورت درد جسمی نیست؟ این همان غم نیست؟»
میخواهم کمی از موضوع فاصله بگیرم تا ببینم رنج جسمی و روحی کجا با هم تلاقی میکنند و کجا بیقراری و غم و درد در هم میآمیزند. به عنوان یک فیلسوف دو زبانه، برای نامیدن این ناحیه بینابینی واژهای اسپانیایی انتخاب کردهام که ترجمهی انگلیسی سرراستی ندارد. در اسپانیایی به درد جسمی و همخانوادههای احساسی آن همچون سوگ، اندوه، رنج، حزن، دلآشوبه و افسردگی «دلور» میگویند.
مرز بین مسائل روحی و جسمی یا روانی و روانشناختی هیچوقت آنقدر که مطلوبمان باشد واضح نبوده، ولی واژه دلور به آسانی از این مرزها عبور میکند. میشود دلور را در مچ پا، یا دل، در دندان، یا در روحتان احساس کنید.